الهـي

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

پر مخاطب ها

برچسب ها

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتـی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نویسنده : سیدآبادی بازدید : 278 تاريخ : شنبه 12 مرداد 1392 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :
عروسک های زنده






شرکت bio-genica در استرالیا عروسکهای جاندار موسوم به Genpets را به کمک علم مهندسی ژنتیک به این ترتیب که ترکیبی از ژن های خرگوش شامپانزه و خوک با استفاده از القای خواب زمستانی در جعبه نگهداری می شود و این جعبه ضربان قلب و میزان تازگی آن را نشان می دهد در سراسر کره خاکی عرضه خواهد کرد.
دانشمندان علم ژنتیک با بی رحمی تمام موجودی ساخته اند که کاملا درد را احساس می کند ولی نمی تواند جیغ بکشد! شرکت جن پتس اقدام به تولید انبوه حیوانات ژنتیکی کرده است که نمونه آنها در طبیعت وجود ندارد. این موجود زنده در حالت خواب زمستانی در بسته بندی های مخصوس در فروشگاه های این شرکت عرضه می شود.
حیوان خانگی ساخته شده در شرکت جن پتس مانند دیگر حیوانات دچار درد و رنج می شود اما به گونه ای ساخته شده که هنگام درد سر و صدای زیادی نمی کند. عمر این حیوان یک تا سه سال است و پس از خروج از بسته بندی و برخواستن از خواب زمستانی به سرعت با انسان و کودکان انس می گیرد.
این شرکت اعلام کرده است که به زودی فروش انبوه محصول خود را در قفسه فروشگاه های زنجیره ای و نمایندگی های خود آغاز می کند و اکنون در حال ثبت و اهدای حق نمایندگی فروش است.

این شرکت با استفاده از دستاوردهای مهندسی ژنتیک با اصلاح و دستکاری مولکول های DNA که حاوی اطلاعات زیستی جانداران است اقدام به تولید انبوه و فروش پستانداران زنده کرده است. این بسته ها دارای نشانگر ضربان قلب حیوان ، چراغهایی که درجه تازگی حیوان را نشان می دهد و لوله ویژه تغذیه است.
شرکت سازنده این حیوانات اعلام کرده است که آنها مانند دیگر حیوانات ، دارای عضله ، استخوان و خون هسنند و اگر قسمتی از بدن آنها بریده شود ، خونریزی می کند و در صورت عدم مراقبت جان خواهد باخت.
DNA این حیوانات بر اساس فن آوری میکرو اینجکشن تخم تهیه شده است . این فن آوری در سال 1997 به وجود آمده است و در سال 2003 از آن برای تلفیق DNA انسان و خرگوش با موفقیت استفاده شد.
اقدام شرکت جن پتس دغدغه فیلسوفان و حامیان حقوق انسان و حیوانات را بار دیگر گوشزد می کند و بیم زندگی در جهانی مانند "جزیره دکتر مونرو" را به ذهن متبادر می کند.
در جزیره دکتر مونرو که یک داستان تخیلی مربوط به چند دهه پیش است ، حیواناتی زندگی می کنند که نیمی انسان و نیمی حیوان اند . به نظر می رسد با عرضه انبوه این حیوان خانگی ، که برخی خصوصیات عروسکها را نیز دارا هستند، نسلی از کودکان پرورش می یابند که تفکر متفاوتی در مورد حیات ، سرمنشا و ماهیت آن در ذهن خواهند داشت و به این ترتیب نگاه آنان به زندگی و فرهنگ زیستی آنان دگرگون خواهد شد . یک موجود زنده که توسط DNA های ترکیبی از حیوان و انسان و علم مهندسی بیو ایجاد و ساخته شده.

می دونم که تعجب کردید و هزار تا سوال براتون ایجاد شده ، خوب تصمیم دارم به یک سری از سوالها که برای خودم هم اولش ایجاد شد و جوابش رو با تحقیق گرفتم ، پاسخ بدم.

آیا جن پتس زنده است و نفس می کشد؟

بله جن پتس زنده است و نفس می کشد ، عضله و خون دارد ولی با القاء خواب زمستانی به این حالت در پلاستیک قرار گرفته است . در عین حال در همین حالت هم کاملا زنده است و از سوراخهایی که بر روی پلاستیک قرار دارد تنفس می کند.

آیا جن پتس چشم هایش را باز می کند؟

بله ! حدود بیست دقیقه بعد از این که بسته را باز کردید ، جن پتس کم کم بیدار می شود و زندگی خود را شروع می کند.

آیا جن پتس احساسات دارد و چه نوع موجودی است ؟

بله ، جن پتس با تغییراتی که در DNA آن ایجاد شده در هفت شخصیت یا کاراکتر وارد بازار خواهد شد ، و شما می توانید بنا به علاقه تان ، جن پتس با هوش ، کم حرف ، شیطون ، مودب و یا اجتماعی را خریداری کنید.

آیا جن پتس رشد می کند ؟ چند سال عمر می کند؟

جن پتس رشد کامل خود را در داخل بسته انجام می دهد و میزان عمرش بسته به نوع آن از یک تا سه سال متفاوت است.

توضیحات اضافه:

این محصول در دو مدل یکی با طول عمر یک سال و دیگری با طول عمر سه سال و در هفت نوع پهلوان (قرمز)، ماجراجو (نارنجی)، شاد (زرد)، آرام (سبز)، متین (آبی)، روحانی و رویایی (بنفش) ساخته شده است.
خوب بعد از سوال و جوابها ، جالبه براتون هم بگم که این کمپانی این محصول را تولید کرده تا جای عروسک و یا حیوانات خانگی را در منازل بگیرد و مشکلات حیوانات را نداشته باشد همان طور که در این عکس مشاهده می کنید قسمت بالا سمت راست ، توسط یک سیستم ساده ضربان قلب جن پتس طی مدت زمانی که در خواب زمستانی است را نشان می دهد و قسمت سمت چپ پایین جند تا چراغ وضعیت سلامتی این موجود عجیب را کنترل و نشان می دهد.

این موجود زنده طوری ساخته شده که حرکات محدودی مانند یک نوزاد داشته باشد به گونه ای که مدفوع بسیار مختصر داشته باشد و به غذای کمی هم احتیاج دارد . قد آن حدود 20 سانتیمتر و قطرش 7 سانتیمتر است و جثه آن از این بزرگتر نمی شود کاملا درد را احساس می کند ولی نمی تواند اصوات بلند تولید کند دارای خون عضله و استخوان است و پس از خروج از جعبه ظرف 20 دقیقه بیدار شده و چشم هایش را باز می کند.
منبع:www.aftabnews.ir
فقط خدا بهمون رحم کنه!!!!!!!!!!!!
نویسنده : سیدآبادی بازدید : 273 تاريخ : شنبه 12 مرداد 1392 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :

مرا بخوانید تا شما را استجابت کنم (سوره غافر آیه 60)

تولد رهبر عزیزم مبارک...

نویسنده : سیدآبادی بازدید : 282 تاريخ : شنبه 12 مرداد 1392 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :

 نایت اسکین

نایت اسکین 

 نایت اسکین

نایت اسکین 

 نایت اسکین

 نایت اسکین

 نایت اسکین

نایت اسکین 

 نایت اسکین

نایت اسکین 

 نایت اسکین

 نایت اسکین

 نایت اسکین

نایت اسکین 

 نایت اسکین

نایت اسکین 

 نایت اسکین

 نایت اسکین

 نایت اسکین

نایت اسکین 

 نایت اسکین

نایت اسکین 

 نایت اسکین

 نایت اسکین

 نایت اسکین

نایت اسکین 

 نایت اسکین

نایت اسکین 

 نایت اسکین

 نایت اسکین

 نایت اسکین

نایت اسکین 

 نایت اسکین

نایت اسکین 

 نایت اسکین

 نایت اسکین

 نایت اسکین

نایت اسکین 

 نایت اسکین

نایت اسکین 

 نایت اسکین

 نایت اسکین

 نایت اسکین

نایت اسکین 

 نایت اسکین

نایت اسکین 

 نایت اسکین

 نایت اسکین

 نایت اسکین



نایت اسکین 

 نایت اسکین

 نایت اسکین


نویسنده : سیدآبادی بازدید : 254 تاريخ : شنبه 12 مرداد 1392 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :
نایت اسکین

نویسنده : سیدآبادی بازدید : 222 تاريخ : شنبه 12 مرداد 1392 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :

نویسنده : سیدآبادی بازدید : 237 تاريخ : شنبه 12 مرداد 1392 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :


تصاویر دیده نشده از طلبه فداکار و استاد حوزه علمیه مرحوم میلاد شیرزاد و جمعی از شاگردان ایثارگرش که در راه نجات چند نوجوان در دریا ، جان به جان آفرین تقدیم کردند.

نویسنده : سیدآبادی بازدید : 315 تاريخ : شنبه 12 مرداد 1392 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :

شهيد محمد چمنی


غلامرضا
1336/1/1
نیشابور
1363/7/29
میمک
بهشت فضل نیشابور
 

وصیت نامه

السلام علینا و علی عبادالله الصالحین
حقیر، سفل اسفل ، محمد چمنی با اطمینان کامل از درستی راه اسلام و خط
تشیع راستین وائمه بزرگوار و قبول رهبري خمینی عزیزم ، با تمام وجود ، ضرورت
مبارزه در جبهه خدا را که به حق جبه ه حق علیه باطل و بهترین راه و در حال حاضر
مهمترین راهی است که براي پیشبرد اسلام عزیز می تواند وجود داشته باشد حس
کرده و با این امید که پروردگار توفیق خدمت خالصانه را نصیب این حقیر بگرداند ،
در جبهه شرکت می کنم .
ضمن پوزش از پدر و مادر و تمامی عزیزان که درم دت عمر سراسر خطایم
مزاحمشان بوده و جز دردسر چیزي برایشان نداشتم ، ملتمس دعاي خیرشان
می باشم تا شاید پروردگار رحیم ، این قطره ناچیز را به کرم خویش بپذیرد
و همچنان که مادر عزیزم نام رضا را برایم انتخاب نموده ، شایسته این نام
درپیشگاه قدس احدیت باشم .

به امید حلالیت ازهمه شما …

نویسنده : سیدآبادی بازدید : 311 تاريخ : شنبه 12 مرداد 1392 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :

مادر دانشجوی شهید محمد چمنی/ محمد،محمد بود...

برگ های تقویم را ورق می زدم و در جست و جوی سوژه ای بودم، رویدادی خبر ساز یا واقعه ای تاریخی همین طور که برگ ها ورق می خوردند روشنی دو روز برق چشمانم را گرفت، روز تکریم همسر و مادران شهدا روز وفات حضرت ام البنین و روز تولد فاطمه الزهرا، روز مادر...

 


و همین کافی بود که سوژه ام را مادری انتخاب کنم اما کدام مادر؟! لحظه ای طول نکشید که شهید چمنی در خاطرم یادآوری شد از همین رو طی تماسی با یکی از اعضای خانواده، مقدمه یک گفت و گویی صمیمی را در برنامه قرار دادیم...

 


تجربه دیدار با خانواده شهدا را یک بار در همان سال دوم دانشگاه داشتم، تجربی که به شیرینی در خاطرم ماندگار ماند، فضایی گرم و صمیمی در عین سادگی،که شاید همین سادگی بود که آرامشی وصف ناشدنی را لحظه ای میهمان دل آشفته ی ما می کرد از همین رو با دوستان که برنامه را چیدیم ذوق و شوقی داشتیم برای این میهمانی...


به در خانه ی شهید که رسیدیم چند جوان دانشجو را دیدیم که گویا آنها نیز چون ما شوق دیدار داشتند، با هم وارد خانه شدیم هیچ گمان نمی رفت در پشت این درب این چنین حیاط زیبایی چشم را نوازش دهد حیاطی کوچک با حوضی سنگی در وسط و درختانی خوش قامت در باغچه سبز این خانه ....

 


با خوش آمد گویی خانواده شهید وارد خانه شدیم، به اتاقی راهنمایی شدیم که در ابتدای در ورودی آن مادری را دیدیم با چادری رنگی و قامتی که به سال ها تلاش و فداکاری و 32 سال رنج فراق کشیدن قدری خم شده بود بر روی صندلی با رویی خوش و خندان با صدایی گرم که صمیمانه همه ما را خوش آمد مي گفت.


اندکی نشستیم و قلم و کاغذ را به رسم دیرین گفت گو پیش رو نهادیم، یک به یک آنچه در ذهنمان بی جواب مانده بود را مرور کردیم و ازهمان ابتدای کلام بود که گل گفتگوی ما جوانه زد.


مادر آرام بود و مهربان جلوه می کرد در پشت آن صورت گرفته از حجاب چادر چهره ای گلگون و بامحبت رخ می نمود، از او پرسیدم مادر؛ چرا محمد را محمد نام گماردید؟ بی تردید پاسخ داد: هرکس چهار فرزند داشته باشد بایستی نام یکی از آنها را محمد بگذارد. همین که نام محمد از زبان مادر جاری شد گویا بغضی در گلو رویید و مادر بود که می گفت محمد اسیر شده بود، به خدا گفته بودم که اگر محمد آزاد شود بچه دیگرم را محمد رضا می نامم یک دفعه دیدم یکی به شانه ام می زند، محمد بود، در حرم بود، او آمده بود...

 


خواهر شهید می گفت مادر در خیالش این احوال را می گذراند اما نمی دانم چرا من نتوانستم این خیال را باور نکنم آخر مگر می شود شهید به مادر سر نزد، خبر او نگیرد، به او رخ نشان ندهد؟!


از ایشان پرسیدم مادر محمد چگونه بود؟ چطور رفتار می کرد؟ به گرمی پاسخ داد: محمد هر جور حرفی را نمی زد و هر کس هر کاری داشت راهنمایی اش می کرد خواهر شهید بود که می گفت: محمد خیلی آرام بود، ما هیچ وقت عصبانیت او را ندیدیم، محمد همیشه کارهای خودش را به تنهایی انجام می داد، لباس هایش را خودش در حمام می شست و این کار را به ما نمی گذاشت...


یکی از دوستان از مادر شهید پرسید، محمد جوان بود و دانشجو، زیبا بود و رعنا چرا دانشگاه را رهاکرد و راهی جبهه هاشد؟! چرا ازدواج نکرد؟! مادر بود که می گفت: او همیشه پاسخ می داد تا جبهه و دفاع از مملکت باشد دانشگاه جایی نیست، حرف ازدواج هم که می شد می گفت حالا وقتش نیست...

 


کاش آن زمان می توانستم فقط گوش کنم، بایستی این سخنان را با گوش دل شنید. عکس های آقا محمد را که ببينید شما نیز به تفسیر این همه زیبایی و رعنایی خواهید پرداخت، شما نیز دلتان می سوزد و هم چون من باورش برایتان سخت است که چگونه یک جوان در این سن و سال با آن آرزوها و آرمان هایی که در سر می پروراند با آن موقعیتی که دانشجوی رشته مکانیک دانشگاه صنعتی شریف است، دل از همه جا و همه کس بریده و راهی میدان نبرد می شود و هر لحظه مرگ را در کنار خویش تجربه می کند.

 


از مادر پرسیدند که شما چکار کردید که محمد، محمد شد؟ پاسخ داد من از همان ابتدا فکر می کردم در شیر دادن، در غذا خوردن و سخن گفتن در رفت و آمد ها، هیچ گاه نگذاشتم محمد به راه خلاف قدم بگذارد...


از دوستان دانشجو، جوانی مشهدی بود که از مادر با همان لهجه شیرین پرسید: مادر؛ ما اگر بخواهیم مثل محمد باشیم باید چطور باشیم؟ در ابتدای کلام مادر فقط یک جمله گفت: محمد... محمد بود...


و بعد پاسخ داد او از همان کودکی راه مستقیم می رفت و بر اساس دانایی سخن می گفت و راهنمای خوبی هم بود...
از ایشان پرسیدیم اگر آقا محمد این جا بود دوست داشتین به او چه می گفتید؟ مادر به آرامی و با لبخندی دلنشین پاسخ داد: به او خوش آمد می گفتم، به او می گفتم خوش به حالت که رفتی... از جانب خدا بود که رفت، خودش هم دوست داشت، از خدا خواستم، او خودش داده، خودش هم برده و، و صبرش هم را به من داده ، من ناراحتی برای محمد ندارم، می دانم جاش خوبه، محمد سختی هاشو کشید....


مادر هنوز هم رنج های محمد را از خاطر نبرده بود؛ هنوز بعد از 32 سال غم دردهای فرزند شهیدش را می خورد، هنوز هم ناراحت دوران اسارتی بود كه محمد در آن لب به آن غذا ها نزد و چه رنجی کشید...

 


به گمانم آمد که گویی آقا محمد هنوز هم در آن خانه رفت و آمد دارد؛ خانه ساده بود و گرم، در و دیوارش پر بود از عکس های شهید و بر روی طاقچه خانه مادر قابي بود که قلم نقاشی آقا محمد بر آن تصویری آفریده بود که معنا و مفهوم آن را از زبان خواهر شهید که او نیز از زبان محمد می گفت شنیدیم، این نقاشی تصویری بود از انسانی در حال تعظیم که دو راه در پیش روی خویش دارد، خواهر چنین از زبان برادر برایمان سخن گفت: انسان یک راه کمال دارد و بقیه راه ها سقوط است و آن راه بندگی خداست، اگر اطاعت کردید، بندگی کردید و اگر به دنبال همین مسیر در هر زمان بودید، بدانید که صراط مستقیم همین است، و اگر بیراهه رفتید سقوط و تنزل است....


شاید آقا محمد به گمان خیلی ها دیگر نباشد اما روی طاقچه کوچک خانه هنوز هم نقاشی پسر کوچک خانه جلوه می کند و خواهران غبار از آن می گیرند، به نقاشی که بنگری جای قلم رنگی محمد را خواهی دید که با تو هنوز هم بعد این همه سال سخن می گوید، هنوز سخن از آقا محمد بود، خواهر شهید می گفت: محمد روی بیت المال حساس بود، حتی جورابی را که در جبهه به ایشان داده بودند در خانه استفاده نمی کرد، او طالب هندوانه های سفید بود، هندوانه هایی که کسی لب به آنها نمی زد اما محمد می گفت: شما می دانید این پیرمرد، این پیرزن کشاورز برای به بار آوردن این محصول چقدر زحمت کشیده است؟!


خواهر می گفت: محمد بر ولایت فقیه خیلی تأکیدداشت و همیشه می گفت کسانی که در مقابل پیامبر چرایی آوردند پس از او نیز به بیراهه رفتند...


هنوز هم این کلام خواهر را فراموش نکرده ام که با بغضی در گلو گفت: شهادت حق محمد بود اگر شهید نمی شد خیلی اذیت می شد...


و شايد همين و به راستی که چه زیبا گفته اند شهدا عابد بودند که شاهد شدند و شاهد بودند که فانی فی الله شدند....

 

پایگاه خبری تحلیلی عطار نیوز
 شادی روح شهدا صلوات

نویسنده : سیدآبادی بازدید : 299 تاريخ : شنبه 12 مرداد 1392 ساعت: 4:26
برچسب‌ها :


ماجرا از این قرار بود که سال‌ها پیش، وقتی که او (شهید صیاد شیرازی) شب و روزش را در جبهه می‌گذراند، بنیاد شهید به تعدادی از خانواده‌های شهدا و جانبازان در یکی از شهرک‌های تازه تاسیس شمال تهران زمین می‌داد.
آفتاب: تیمسار خشمگین بود. چنان خشمگین که حتی صدایش می‌لرزید. دوستانش بعد‌ها اعتراف کردند که در تمام مدت دوستی بلندمدتشان هرگز او را چنین ندیده بودند. او حتی برای نخستین بار بر سرشان داد زده بود که «شما چطور توانستید بدون اجازه من دست به چنین کاری بزنید؟» کسی در آن لحظه جرات جواب نداشت. هرچند آن‌ها‌‌ همان وقت هم که تصمیم به چنین کاری گرفتند، از عواقبش بی‌اطلاع نبودند، اما نه در این حد!
 
ماجرا از این قرار بود که سال‌ها پیش، وقتی که او (شهید صیاد شیرازی) شب و روزش را در جبهه می‌گذراند، بنیاد شهید به تعدادی از خانواده‌های شهدا و جانبازان در یکی از شهرک‌های تازه تاسیس شمال تهران زمین می‌داد.
 
آنان که از زندگی فرمانده‌شان اطلاع داشتند، به فکر خانواده او افتادند. آن‌ها فکر می‌کردند صیاد به خانواده‌اش بی‌اعتناست. فردا که آب‌ها از آسیاب بیفتد، او حتی زنده هم بماند، چه بسا خانواده‌اش سایبانی نداشته باشند.
 
آن روز‌ها خانواده او در خانه سازمانی ارتش زندگی می‌کردند. پس دوستان او تصمیم گرفتند از رئیس بنیاد شهید برای فرمانده نیروی زمینی که از قضا خود جانباز هم بود، قطعه زمینی بگیرند.
 
حجت‌الاسلام کروبی هم که از زندگی او بی‌اطلاع نبود، موافقت کرد و کار صورت گرفت. یاران فرمانده برای اینکه او را در مقابل کار انجام شده قرار دهند، وام گرفتند و حتی خود نیز پولی فراهم کردند و دست به کار ساختمان‌سازی شدند. تا اینکه در نیمه کار صیاد فهمید. به آنان به شدت تاخت. عصبانیتش که فروکش کرد، از آنان عذر خواست. گفت می‌داند آنان قصد خدمت به او و خانواده‌اش داشته‌اند اما او چنین استحقاقی ندارد. بعد برای آقای کروبی نامه نوشت و بعد از تشکر از مساعی او در حل مسکن ایشان گفت: «... اکنون در وضعیتی قرار دارم که احساس می‌کنم به ازای رسیدن به مسکن، بهای گرانی را دارم می‌پردازم؛ آن هم ثمره همه مجاهدت‌های فی سبیل‌اللهی (که اگر خداوند آن را تایید فرماید) که قلبم رضایت نمی‌دهد چنین شود. لذا با توجه به اینکه خدا می‌داند نه تنها خود را لایق چنین عنایاتی از جمهوری اسلامی نمی‌دانم بلکه همچنان مدیون هستم و باید تا روزی که نفس در بدن دارم عاشقانه به اسلام عزیز خدمت نمایم، قاطعانه اقدام فرمایید که ساختمان نیمه‌کاره اینجانب را از طرف بنیاد شهید تحویل گرفته و فقط مخارجی را که اضافه بر وام واگذاری (مبلغ چهارصد هزار تومان) هزینه شده است به ما پرداخت نمایند تا به صاحبانش مسترد نمایم.»
 
 
منبع: افکار نیوز به نقل از کتاب «در کمین گل سرخ»
نویسنده : سیدآبادی بازدید : 354 تاريخ : شنبه 24 فروردين 1392 ساعت: 20:51
برچسب‌ها :

آخرین مطالب

نظر سنجی

به نظر شما باید چی کار کنم وبلگم بهتر بشه؟

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :