« احترام به بزرگترها و ریش سفید ها »

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

پر مخاطب ها

برچسب ها

 

پدرمبر اساس تعاریفی که از شهید املاکی می کردم خیلی به وی علاقمند شده بود . چندینبار خواست که ایشان را به منزل شهید املاکی ببریم ، موقعیت پیش نمی آمد تا موقعیکه تیر به صورتش خورده بود و ایشان در منزل بودند ، عصر روزی پدرم را به منزلشانبردم . پدرم وقتی ایشان را دید خیلی گریه کرد . حسین از جا بلند شد ، پدرم را درآغوش گرفت . فرمود : حاج آقا ما که کاری نکردیم ، زحمتها را شماها می کشید و ازدعاهای شماهاست که خداوند ما را تاکنون حفظ کرده است ، بنا کرد به شکسته نفسی کردن. پدرم گفت : آقا بیشتر مواظب خودتان باشید آنطوریکه من شنیدم شما آدم مهمی در جنگهستید ، فرمانده هستید .

حسینرو به پدرم کرد و گفت : نه حاج آقا ما ما کاره ای نیستیم هر چه هست خدا هست و شمابزرگترها و ...   آخر هم گفت دشمن دهنم رادوخته است ولی الحمدلله دست و پایم سالم است و کله ماها کار می کند . شما ناراحتنباشید . بنا کرد با دهن قفل شده تعریف و تمجید کردن از دیگران .

پدرمدر موقع برگشت مدام گریه می کرد و می گفت : تا اینجور آدم ها هستند اسلام و انقلابما هرگز شکست نخواهد خورد . وقتی شهادت شهید را شنید خیلی متأثر شد و گریست ! .

 

 

حبیب رمضانپور

  • مطالب مرتبط
  • سفید كردن دندان‌ها با روش‌های طبیعی
  • بلداجی ۵.۲ ریشتر لرزید
  • نویسنده : سیدآبادی بازدید : 142 تاريخ : چهارشنبه 18 بهمن 1391 ساعت: 15:35
    برچسب‌ها :

    آخرین مطالب

    نظر سنجی

    به نظر شما باید چی کار کنم وبلگم بهتر بشه؟

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :