الهـي

مادر دانشجوی شهید محمد چمنی/ محمد،محمد بود... برگ های تقویم را ورق می زدم و در جست و جوی سوژه ای بودم، رویدادی خبر ساز یا واقعه ای تاریخی همین طور که برگ ها ورق می خوردند روشنی دو روز برق چشمانم را گرفت، روز تکریم همسر و مادران شهدا روز وفات حضرت ام البنین و روز تولد فاطمه الزهرا، روز مادر... و همین کافی بود که سوژه ام را مادری انتخاب کنم اما کدام مادر؟! لحظه ای طول نکشید که شهید چمنی در خاطرم یادآوری شد از همین رو طی تماسی با یکی از اعضای خانواده، مقدمه یک گفت و گویی صمیمی را در برنامه قرار داد

موضوعات
30 یا سی
پزشکی
کلیپ
گالری عکس
دانشکده
پیوندها
کتابخانه الکترونیکی
ببین
دیگه چه خبر
بسیج دانشجویی دانشکده علوم پزشکی نیشابور
بازی های آنلاین
تالارگفتمان نیلوبلاگ
آپلود سنتر دائمی
ثبت وبلاگ جدید نیلوبلاگ
پنل رایگان پیامک
ارسال مطلب به وبلاگ
ارسال لینک
پیوندهای روزانه
شهید کلیپ
شهید املاکی
مجمع میعاد با شهیدان فارس
آرشیو پیوندهای روزانه
آمار بازدیدکنندگان
آنلاین : 0
بازدید امروز : 46
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته گذشته : 72
بازدید ماه گذشته : 108
بازدید سال گذشته : 1163
کل بازدید : 4296 ورودی گوگل امروز : 0 نفر
ورودی گوگل کل : 419 نفر
مادر دانشجوی شهید محمد چمنی/ محمد،محمد بود...

مادر دانشجوی شهید محمد چمنی/ محمد،محمد بود...

برگ های تقویم را ورق می زدم و در جست و جوی سوژه ای بودم، رویدادی خبر ساز یا واقعه ای تاریخی همین طور که برگ ها ورق می خوردند روشنی دو روز برق چشمانم را گرفت، روز تکریم همسر و مادران شهدا روز وفات حضرت ام البنین و روز تولد فاطمه الزهرا، روز مادر...

 


و همین کافی بود که سوژه ام را مادری انتخاب کنم اما کدام مادر؟! لحظه ای طول نکشید که شهید چمنی در خاطرم یادآوری شد از همین رو طی تماسی با یکی از اعضای خانواده، مقدمه یک گفت و گویی صمیمی را در برنامه قرار دادیم...

 


تجربه دیدار با خانواده شهدا را یک بار در همان سال دوم دانشگاه داشتم، تجربی که به شیرینی در خاطرم ماندگار ماند، فضایی گرم و صمیمی در عین سادگی،که شاید همین سادگی بود که آرامشی وصف ناشدنی را لحظه ای میهمان دل آشفته ی ما می کرد از همین رو با دوستان که برنامه را چیدیم ذوق و شوقی داشتیم برای این میهمانی...


به در خانه ی شهید که رسیدیم چند جوان دانشجو را دیدیم که گویا آنها نیز چون ما شوق دیدار داشتند، با هم وارد خانه شدیم هیچ گمان نمی رفت در پشت این درب این چنین حیاط زیبایی چشم را نوازش دهد حیاطی کوچک با حوضی سنگی در وسط و درختانی خوش قامت در باغچه سبز این خانه ....

 


با خوش آمد گویی خانواده شهید وارد خانه شدیم، به اتاقی راهنمایی شدیم که در ابتدای در ورودی آن مادری را دیدیم با چادری رنگی و قامتی که به سال ها تلاش و فداکاری و 32 سال رنج فراق کشیدن قدری خم شده بود بر روی صندلی با رویی خوش و خندان با صدایی گرم که صمیمانه همه ما را خوش آمد مي گفت.


اندکی نشستیم و قلم و کاغذ را به رسم دیرین گفت گو پیش رو نهادیم، یک به یک آنچه در ذهنمان بی جواب مانده بود را مرور کردیم و ازهمان ابتدای کلام بود که گل گفتگوی ما جوانه زد.


مادر آرام بود و مهربان جلوه می کرد در پشت آن صورت گرفته از حجاب چادر چهره ای گلگون و بامحبت رخ می نمود، از او پرسیدم مادر؛ چرا محمد را محمد نام گماردید؟ بی تردید پاسخ داد: هرکس چهار فرزند داشته باشد بایستی نام یکی از آنها را محمد بگذارد. همین که نام محمد از زبان مادر جاری شد گویا بغضی در گلو رویید و مادر بود که می گفت محمد اسیر شده بود، به خدا گفته بودم که اگر محمد آزاد شود بچه دیگرم را محمد رضا می نامم یک دفعه دیدم یکی به شانه ام می زند، محمد بود، در حرم بود، او آمده بود...

 


خواهر شهید می گفت مادر در خیالش این احوال را می گذراند اما نمی دانم چرا من نتوانستم این خیال را باور نکنم آخر مگر می شود شهید به مادر سر نزد، خبر او نگیرد، به او رخ نشان ندهد؟!


از ایشان پرسیدم مادر محمد چگونه بود؟ چطور رفتار می کرد؟ به گرمی پاسخ داد: محمد هر جور حرفی را نمی زد و هر کس هر کاری داشت راهنمایی اش می کرد خواهر شهید بود که می گفت: محمد خیلی آرام بود، ما هیچ وقت عصبانیت او را ندیدیم، محمد همیشه کارهای خودش را به تنهایی انجام می داد، لباس هایش را خودش در حمام می شست و این کار را به ما نمی گذاشت...


یکی از دوستان از مادر شهید پرسید، محمد جوان بود و دانشجو، زیبا بود و رعنا چرا دانشگاه را رهاکرد و راهی جبهه هاشد؟! چرا ازدواج نکرد؟! مادر بود که می گفت: او همیشه پاسخ می داد تا جبهه و دفاع از مملکت باشد دانشگاه جایی نیست، حرف ازدواج هم که می شد می گفت حالا وقتش نیست...

 


کاش آن زمان می توانستم فقط گوش کنم، بایستی این سخنان را با گوش دل شنید. عکس های آقا محمد را که ببينید شما نیز به تفسیر این همه زیبایی و رعنایی خواهید پرداخت، شما نیز دلتان می سوزد و هم چون من باورش برایتان سخت است که چگونه یک جوان در این سن و سال با آن آرزوها و آرمان هایی که در سر می پروراند با آن موقعیتی که دانشجوی رشته مکانیک دانشگاه صنعتی شریف است، دل از همه جا و همه کس بریده و راهی میدان نبرد می شود و هر لحظه مرگ را در کنار خویش تجربه می کند.

 


از مادر پرسیدند که شما چکار کردید که محمد، محمد شد؟ پاسخ داد من از همان ابتدا فکر می کردم در شیر دادن، در غذا خوردن و سخن گفتن در رفت و آمد ها، هیچ گاه نگذاشتم محمد به راه خلاف قدم بگذارد...


از دوستان دانشجو، جوانی مشهدی بود که از مادر با همان لهجه شیرین پرسید: مادر؛ ما اگر بخواهیم مثل محمد باشیم باید چطور باشیم؟ در ابتدای کلام مادر فقط یک جمله گفت: محمد... محمد بود...


و بعد پاسخ داد او از همان کودکی راه مستقیم می رفت و بر اساس دانایی سخن می گفت و راهنمای خوبی هم بود...
از ایشان پرسیدیم اگر آقا محمد این جا بود دوست داشتین به او چه می گفتید؟ مادر به آرامی و با لبخندی دلنشین پاسخ داد: به او خوش آمد می گفتم، به او می گفتم خوش به حالت که رفتی... از جانب خدا بود که رفت، خودش هم دوست داشت، از خدا خواستم، او خودش داده، خودش هم برده و، و صبرش هم را به من داده ، من ناراحتی برای محمد ندارم، می دانم جاش خوبه، محمد سختی هاشو کشید....


مادر هنوز هم رنج های محمد را از خاطر نبرده بود؛ هنوز بعد از 32 سال غم دردهای فرزند شهیدش را می خورد، هنوز هم ناراحت دوران اسارتی بود كه محمد در آن لب به آن غذا ها نزد و چه رنجی کشید...

 


به گمانم آمد که گویی آقا محمد هنوز هم در آن خانه رفت و آمد دارد؛ خانه ساده بود و گرم، در و دیوارش پر بود از عکس های شهید و بر روی طاقچه خانه مادر قابي بود که قلم نقاشی آقا محمد بر آن تصویری آفریده بود که معنا و مفهوم آن را از زبان خواهر شهید که او نیز از زبان محمد می گفت شنیدیم، این نقاشی تصویری بود از انسانی در حال تعظیم که دو راه در پیش روی خویش دارد، خواهر چنین از زبان برادر برایمان سخن گفت: انسان یک راه کمال دارد و بقیه راه ها سقوط است و آن راه بندگی خداست، اگر اطاعت کردید، بندگی کردید و اگر به دنبال همین مسیر در هر زمان بودید، بدانید که صراط مستقیم همین است، و اگر بیراهه رفتید سقوط و تنزل است....


شاید آقا محمد به گمان خیلی ها دیگر نباشد اما روی طاقچه کوچک خانه هنوز هم نقاشی پسر کوچک خانه جلوه می کند و خواهران غبار از آن می گیرند، به نقاشی که بنگری جای قلم رنگی محمد را خواهی دید که با تو هنوز هم بعد این همه سال سخن می گوید، هنوز سخن از آقا محمد بود، خواهر شهید می گفت: محمد روی بیت المال حساس بود، حتی جورابی را که در جبهه به ایشان داده بودند در خانه استفاده نمی کرد، او طالب هندوانه های سفید بود، هندوانه هایی که کسی لب به آنها نمی زد اما محمد می گفت: شما می دانید این پیرمرد، این پیرزن کشاورز برای به بار آوردن این محصول چقدر زحمت کشیده است؟!


خواهر می گفت: محمد بر ولایت فقیه خیلی تأکیدداشت و همیشه می گفت کسانی که در مقابل پیامبر چرایی آوردند پس از او نیز به بیراهه رفتند...


هنوز هم این کلام خواهر را فراموش نکرده ام که با بغضی در گلو گفت: شهادت حق محمد بود اگر شهید نمی شد خیلی اذیت می شد...


و شايد همين و به راستی که چه زیبا گفته اند شهدا عابد بودند که شاهد شدند و شاهد بودند که فانی فی الله شدند....

 

پایگاه خبری تحلیلی عطار نیوز
 شادی روح شهدا صلوات

مطالب مرتبط


  • پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب به مناسبت درگذشت حاج محمدعلی اوحدی
  • اختصاصی/فایل صوتی زیارت عاشورا با نوای شهید عبدالرحیم جباری
  • کلیپ تصویری اختصاصی از شهید حسن حسین پور بمناسبت
  • طرح گرافیکی ختم سوره یاسین هدیه به شهید عباس بابایی
  • پست ویژه بیست و پنجمین سالگرد شهید عباس بابایی
  • اَلا اِنَهُم اَنصارُ اُلمَهدی(عج) او خواهد آمد...با سپاهی از شهیدان....
  • امتیاز بدهید :
    | امتیاز : 3
    موضوع : | بازدید : 277
    برچسب ها :
    درباره
    آخرین پست ها
    از بزرگان
    عروسک های زنده
    تولد رهبر عزیزم مبارک...
    <no title>
    <no title>
    <no title>
    طلبه فداکار کرجی و شاگردانش
    <no title>
    مادر دانشجوی شهید محمد چمنی/ محمد،محمد بود...
    ماجرای نامه صیاد شیرازی به کروبی
    خبـرها و تصاویری از مناطق زلـزله زده بوشهر
    جهش هاي عجيب ژنتيكي در گياهان
    جوابیه
    دانشگاه من!
    آشنایی با ابعاد آشکار و پنهان ترویج همجنس بازی در جهان + تصاویر
    تصاویر باورنکردنی از ابتدای لقاح تا تولد نوزاد
    ...<<همه چي آرومه من چقدر خوشبختم>>...
    کجای قرآن آمده دوست دختر یا پسر ممنوع؟
    مهمترین عناوین خبرهای شب گذشته جهان
    خسته تر از خسته
    آقا
    شکستگی لگن در ناحیه اینترتروکانتریک استخوان ران - علل و علائم
    شکستگی لگن در ناحیه اینترتروکانتریک استخوان ران چگونه درمان میشود
    هیدروسل (آب اوردگی بیضه ) چیست؟
    فتق یا همان هرنی
    کاریـکاتور و طنـز تـلخ از گرانـی و خریـد شب عیـد
    <no title>
    دیگه چی
    بخون
    شعار جالب زنجانی ها در راهپیمایی
    وقتی آشوب و خود خواهی جای بصیرت و رفتار مدنی رو میگیره
    22 بهمن مبارک باد.
    حداقل مثل شهدا گناه کنیم!
    یادگاران شهدا
    بدون شرح.............
    برای فشردن کلید های کامپیوتر وضو بگیر
    نامه ی زن بافنده به رزمندگان اسلام
    حجاب زیبــایی نیست...
    وقتی قهرمان مهار استاکسنت 70 درصد حقوقش را نذر کرد
    من پلاك ام
    کولی دادن دهه شصتی
    مجموعه شعارهای 22 بهمن 91
    وعده دیدار ما 22 بهمن ماه
    22 بهمن می آییم برای ...
    امام خامنه ای : فشار و مذاکره با هم سازگار نیست؛ ملت ایران مرعوب نخواهد شد.
    در قیامت از فضای مجازی هم می پرسند
    فریادهای روح بر فراز تابوت
    جشن امامت و ولايت حضرت مهدي (عج) مباركــــــــــ
    آداب نکوداشت هشتم و نهم ربیع‌الاول از زبان میرزا جوادآقا ملکی تبریزی
    پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب به مناسبت درگذشت حاج محمدعلی اوحدی
    پرسیدم..... ، چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
    اختصاصی/فایل صوتی زیارت عاشورا با نوای شهید عبدالرحیم جباری
    وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ...
    کلیپ تصویری اختصاصی از شهید حسن حسین پور بمناسبت
    طرح گرافیکی ختم سوره یاسین هدیه به شهید عباس بابایی
    پست ویژه بیست و پنجمین سالگرد شهید عباس بابایی
    اَلا اِنَهُم اَنصارُ اُلمَهدی(عج) او خواهد آمد...با سپاهی از شهیدان....
    طرح گرافیکی شهید سيد علي اكبر حاج سيد جوادي...
    گزارش تصویری جشن بزرگ ردپای خدا...
    رتوش و رنگی و بازسازی تصاویر شهید سرلشگر عباس بابایی(2)
    طرح بنـــر سال تولید ملی؛حمایت از کار و سرمایه ایـــرانی
    کلیپ جدید از شهید املاکی سوار بر موتور در منطقه عملیاتی شلمچه
    مصاحبه هایی با همرزمان سردار شهید حسین املاکی
    خستگي و ترس در وجودشان مشاهده نمي شد
    ياد خاطره شهيد املاكي را گرامي ميداريم .
    « احترام به بزرگترها و ریش سفید ها »
    افتادگی آموز اگر طالب فیضی
    « دیگران را به جای خود دیدن »
    یک خاطره از شهید حسین املاکی در شوشتر
    شما کاری دارید ؟
    خاطره ي ديگري از سردار
    انقلاب اسلامی؛ حلقه ی اتصال عاشورا و عصر ظهور
    تفکر بسیجی خود مروج عفاف وحجاب است
    مادرم گریه نکن
    نرم افزار وعده نامه ویژه میلاد حضرت محمد(ص) و امام جعفر صادق (ع)
    حجاب در کلام رهبری
    درد و دل های چادر
    چگونه با جوانان رفتار کنیم که از مذهب زده نشوند؟
    حجاب سرای دینا
    «هشدارها وبشارت هاي حجاب و عفاف»
    زندگی نامه محمد علی کلی
    گزيده اي از بيوگرافي و كارنامه ورزشي شيهان سليمان مهديزاده
    زندگی نامه شیهان اندی هوگ
    زندگی نامه ماسوتاتسو اويام
    زندگی نامه و بیو گرافی بروسلی
    زندگی نامه وبیو گرافی جکی چان
    زندگی نامه ی استاد گیچین فوناکوشی بنیانگذار سبک شوتوکای کاراته
    مختصری از زندگی نامه پهلوان پهلوانان جهان پهلوان تختی
    1دقیقه درس اخلاق"شماره2"
    1دقیقه درس اخلاق (شماره1)
    دلبرخوبان
    کلیپی که برای اولین بار منتشر میشود
    خداحافظی
    جوا به شبهه چرا پولهای طلا کاری حرمین معصومین را به فقرا نمی دهید؟
    به بهانه دلتگی ام
    دیوانگی امشب
    حضرت معصومه علیها سلام
    حضرت دلبر
    حسین ارباب
    آرشیو
    جمعه 13 بهمن 1391
    شنبه 14 بهمن 1391
    سه شنبه 17 بهمن 1391
    چهارشنبه 18 بهمن 1391
    دوشنبه 23 بهمن 1391
    شنبه 26 اسفند 1391
    شنبه 24 فروردين 1392
    شنبه 12 مرداد 1392
    خبرنامه
    لطفا یک ایمیل معتبر وارد کنید
    نام :
    نام کاربردي :
    رمز عبور :
    تکرار رمز عبور :
    ايميل :
    بازيابي رمز عبور

    نام کاربردي :
    رمز عبور :
    نظرسنجی
    به نظر شما باید چی کار کنم وبلگم بهتر بشه؟
    امکانات

    طراح قالب وبلاگ

    Powered By niloblog.com